غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )
98
مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )
و الا گردنت را بزنم . مدعى گفت سنجيده گفتى اما فرعون دعوى الوهيت كرد و لواى أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى برافراشت تا من آن همه اعجاز بر وى ظاهر گردانيدم ( ؟ ) و اگر تو آن گوئى كه فرعون بر زبان آورد باز آن معجزات را نمايم . نقل است كه روزى در مجلس مأمون ذكر امير المؤمنين على و اولاد امجاد آن حضرت عليهم التحية و السلام مىگذشت و آنچه ايشان را در تدبير امور خلافت سهو شده بود مذكور مىگشت . مأمون گفت تدبيرهاى اخروى آن سعادتمندان قوت داشت و افكار دنيوى ايشان ضعيف ، لاجرم رشتهء تعلقات آن بزرگان دين از مزخرفات فانى گسيخته اين معنى در عالم باقى موجب ازدياد رفعت و درجات ايشان گشت . آوردهاند كه در وقتى كه مأمون به شرب شراب مشغول بود ، كسائى « 1 » جهت تعليم نحو بر درگاه او حاضر بود . مأمون اين بيت گفته بر برگ مورد نوشته پيش او فرستاد : للنحو وقت و هذا الوقت للكاس * و للندامى و شم الورد و الآس كسائى بر ظهر رقعه قلمى كرد كه : لو كنت تعلم ما فى النحو من حسن * الهتك لذته من لذة الكاس لو كنت تعلم من فى الباب قمت له * سحبا على الوجه بل مشيا على الرأس مأمون چون اين ابيات را مطالعه نمود كسائى را طلبيده نوازش فرمود . از سخنان مأمون است كه اقربا به منزلهء موىاند بر اعضا ، بعضى از آنها را بيارايند و عزيز دارند و برخى را بپوشند و دور گردانند . هم او گويد : الحرف اربعة : امارة و تجارة و زراعة و صناعة . فمن لم يكن من اهلها كان و بالاعلى الناس . صاحب تاريخ گزيده گويد كه اين كلمه كه لو علم الناس حبى للعفو لتقربوا الى بالجرائم از كلمات مأمون است « 2 » و بعضى از ائمهء تاريخ ، اين سخن را به معاويه نسبت كردهاند چنانچه مذكور شد . آخر سخن مأمون اين بود كه : يا من لا يموت ارحم من يموت .
--> ( 1 ) . غرض ابو الحسن ( يا ابو عبد اللّه ) على بن حمزة بن عبد اللّه بن فيروز معروف به كسائى نحوى اديب نامور است كه اصلش از فارس بوده و در بغداد اقامت داشته و يكى از قراء سبعه است ( ن ) . ( 2 ) . در تاريخ گزيده چنين مطلبى نيامده ( تاريخ گزيده ، حمد اللّه مستوفى ، تصحيح و طبع دكتر عبد الحسين نوائى ، انتشارات امير كبير ، تهران ، 1339 ) .